سایت من
آخرین عناوین
مطالب سایت
درباره سایت

آمار و امکانات سایت

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سایت من

پیوندها، پیوندهای روزانه، موضوعات، نویسندگان و ...


موضوعات مطالب سایت

نویسندگان سایت

  • موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) تعداد پست ها: 456
  • سوره الفرقان تعداد پست ها: 4
  • سوره یاسین تعداد پست ها: 12
  • سوره الفاتحه تعداد پست ها: 376
  • سوره الرحمن تعداد پست ها: 4
  • سوره النصر تعداد پست ها: 89

نظر دوستان درباره قالب جدید وبلاگ چیه؟

آخرین نوشته ها، آرشیو و برچسب ها

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) ساری

کلیه حقوق این سایت محفوظ است

درباره سایت

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی (ع) شهرستان ساری از سال 1386 تاکنون مشغول به فعالیت می باشد.که از سالیان گذشته جلسات این موسسه به صورت گردشی در منازل قرآن جویان برقرار بوده است. قرآن آموزان شامل فارغ التحصیلان دانشگاه، دانشجویان کارشناسی ارشد، کارشناسی، کاردانی و دانش آموزان ممتاز مقاطع راهنمایی و دبیرستان می باشند.
برنامه های کلاس موسسه که هر هفته چهارشنبه برگزار می شود شامل قرائت، تجوبد، تفسیر موضوعی قرآن، احکام و مسائل اخلاقی است که در نهایت با مجلس روضه و دعا به پایان میرسد.علاوه بر اینها فعالیتهای فوق برنامه از قبیل اردوهای زیارتی و سیاحتی و تفریحی نیز برقرار است.
هزینه شرکت در کلاسها رایگان می باشد.

کلیه حقوق این سایت محفوظ است

مطالب سایت

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) ساری

داستان یک طلبه عاشق (11)

آغاز زندگی مشترک !
روزهای اول زندگی خیلی جالبه. وقتی برای اولین بار میای خونه و خانومتون برا اولین بار جلو پات بلند میشه. بعد تو میری یه گوشه میشینی واون برات چایی میاره. یا مثلا خانوم نمیدونه شام چی بپزه.
تو هم آدم جدی باشی و خانوم هم تمام توانش رو گذاشته تا هنرش رو نشون شوهرش بده . هم میخاد خونه اش مرتب باشه و هم غذای خوب بپزه و هم لباسش بوی غذا نده. تنش بوی عرق نده. لباسهای آنچنانی هم بپوشه و از طرفی هم دلش برات تنگ شده. تا میای خونه میخاد بیاد پیشت بشینه و ... .



مرد هم میخاد مردانه و متین وارد خونه بشه. میخاد از زندگیش لذت ببره. این همه تلاش و دغدغه و گرفتاری برای آوردن یه خانوم خوب به خونه و جشن و سالن و ... و تلاش برای رسیدن به اون اما حالا میخاد از دیدن خانومش لذت ببره. و میخاد که همسرش بهش افتخار کنه. از طرفی هم بانو دلش برا پدر و مادرش تنگ میشه و تو باید جای خالی اونا رو پر کنی. و این راهی جز محبت کردن نداره.
بانو وقتی ترم دوم میخاست درساش شروع بشه میگفت : حاجی من ترم اول خیلی کم درس خوندم و تمام توانم رو گذاشتم تا به خونه برسم.
همون روز اول یا دوم زندگی مشترک که اومدم خونه دیدم خونه نون سنگک داریم. بهش میگم اینا رو کی آورده ؟ میگه :دیدم درس دارین خودم برات خریدم.
 گفتم دستت درد نکنه اما راضی نیستم هیچ وقت در نونوایی و میوه فروشی برین. من خودم هر شب اینا رو میگیرم.
و تا امروز هیچ وقت لازم نبوده که بانو نون بگیره. البته این قانون فقط برای نون و میوه و امثال اینا بود و الا لباس و کفش و چیزای زنونه باید خودش بره و لوازم خانگی مثل کمد و ... با هم میریم.
بانوی تازه به خونه شوهر اومده، فوق العاده حساس و خجالتی هست. کلی بهش اصرار کردم تا روش شد به خواهراش و مادرش زنگ بزنه. بهش گفتم میتونی هر روز بهشون زنگ بزنی. طفل معصوم روش نمیشد تلفن بزنه.
البته در عین مظلومیت ممکنه اشتباهات خاصی هم انجام بده :
مثلا همون روزهای اول یه نامه برا من اومد و من خونه نبودم. وقتی رسیدم خونه دیدم بانو با خوشحالی پرید وسط و نامه ی باز شده رو بهم نشون داد. اون در اوج خوشحالی و نشاط بود و با کلی ذوق جلو اومد و من در اوج ناراحتی بودم چون نامه ی محرمانه ای بود و درباره ی مساله ی خاصی تو اون نامه سوالی از آیت الله بهجت ره پرسیده بودم.
اعتراف میکنم که از وقتی که تو اون خونه رفتم تا حدود 6 ماه خوب نتونستم درس بخونم. از بس که با موی های خیس سر کلاس رفتم یا سر کلاس های اول وقت کمی چرت میزدم و .... . ( این قسمت فقط برای انتقال تجربه هست. مثل من افراط نکنید ، در هر چیزی اعتدال خوب هست ، شاید من میخاستم باعث خوشحالی اون بشم. شاید من میخاستم خودم رو سر تر از بقیه نشون بدم. اما نمیدونستم که اونم درس داره. هم خودم کمتر درس خوندم و هم اون. البته این مساله برای خیلی ها هست ، کاش اون موقع کسی اینا رو به من گفته بود. اما من به شما گفتم. خود دانید.)
* برای جبران درسها تصمیم گرفتم از تعطیلات نوروز کم کنم و بشینم درس بخونم.
* بانو خیلی به درساش  میرسید . روزهای اول زندگی هیچ سختی به چشم نمیاد. مخصوصا اگر خانوم پر برکت باشه.
 
چگونه پرامید بمانیم
اگر بتوان خانواده ای را پر امید نگه بداریم ، اون خانواده احساس کمبود و سختی نمیکند. اگر چشم او را به سوی داشته ها باز کنیم از نداشته ها ناراحت نیست.
همسر یک روحانی چرا حاضر میشود با یک طلبه زندگی کند؟ چرا حاضر میشود از رفاه دنیایی خود کم کند؟ چرا حاضر میشود غربت شهر قم را تحمل کند؟
جواب سوال چندان سخت نیست :
او برای کمی معنویت و کمی توجه به آخرت و کمی اخلاق حاضر شده با شما زندگی کند ، به همین خاطر اگر بعدا ببیند در زندگیش معنویت و اخلاق و آرامش نیست از کارش شدیدا پشیمان میشود.
من این حرف هارو به بانو میزدم :
میگفتم : بانو :
فعلا فقط فکر درستون باشید.
از اونجا که بانو آشپزی فوق العاده ای نداشت بهش میگفتم من تا سه چهار سال که روی غلطک بیفتی خیلی برام مهم نیست اینا رو بلد نباشی ولی توقع دارم پیگیر باشی و اینا رو یاد بگیری.
یکی دو ماه بعد بردمش مشهد.
یکی از کارهای مهم این بود که زندگی رو پر هیجان نگه میداشتم. البته من خودم آدمی هستم که از هیجان خوشم میاد.
یک هفته دیگه میبردمش خونه خاله اش . یه هفته دیگه میرفتیم خونه دوستام. یه هفته میبردمش شاعبدالعظیم یه هفته میبردمش منزل علما. گاهی میبردمش نماز مرحوم ایت الله بهجت. (ره).

بانو از این که میدید مرتب  به سرعت چیزهای جدید میبینه و همراه من به منزل علما میاد ، اون هم کسانی که دیگران حتی آرزوی دیدنشون رو دارن خیلی احساس غرور میکرد. اینقدر براش جالب بود که با خودش میگفت : کاش زودتر از اینها با طلبه ازدواج کرده بودم.
 وقتی بعضی از بزرگان که بهمون تبریک میگفتن یا مثلا هدیه کوچکی میدادن بانو سرتاپا شور و شوق میشد و بال در میاورد.
زیارت مرتب حضرت معصومه(س) هم جای خودش. بهر حال سال اول ما بیشتر تفریح بود. یا مسافرت های اینطوری یا حرم یا ح م ... .
هنوزم حسرت درس های اون چند ماه رو میخورم.
بانو یهو وارد یک مجموعه ای شده بود که خیلی تحویلش میگرفتن. یهو حس میکرد بزرگ شده. مهم شده و ... . و مجموعه ای از این اتفاقات همین اونو با شتاب به جلو هل میداد.
بعضا اختلافات اخلاقی هم بود ولی خب برای اوایل زود بود بخایم روی اونا کلیک کنیم.
یکی از بهترین خصوصیات فامیل ما این بود که عروس جدید رو خیلی بهش احترام  گذاشتند.
اونها هرگز فکر نمیکردند کسی حاضر بشه با روحانی ازدواج کنه میگفتند کدوم دختر حاضره تو این دوره زندگی ساده داشته باشه ؟ چادر بپوشه و ... ؟
 اما حالا که بانو رو میدیدند بانو در عین اینکه از لحاظ  ظاهری از خیلی ها بهتر هست و باز در عین حال دارای  حجاب ،  ساده زیستی، مهربانی ، متانت هست ، خیلی ازش خوششون اومد و واقعا اونو تحویل گرفتند. همه اینها انگیزه ها رو در بانو زیاد کرده بود و اون واقعا از زندگیش لذت میبرد. هر چند که از مال دنیا هیچی نداشتیم. ( هیچ به معنای واقعی )
فامیل ما فکر میکردند حالا اگر هم کسی زن روحانی و طلبه بشه حتما نقصی داشته و شوهر گیرش نمیومده و به همین خاطر حاضر شده زن طلبه بشه اما وقتی دیدند بانو ی مهربان من ، از خود اونها سر تر هست و اخلاق خوبش رو دیدند دیگه از ته قلب اونو دوست داشتند. ( سر تر بودن بانو به همراه سایر کمالاتش باعث برانگیخته شدن برخی حسادت ها هم بود و در عین اینکه برخی حسرت هم میخوردند ، حسرت از اینکه چرا همچین عروسی رو نتونستن برای پسرای خودشون پیدا کنن و یا چرا دخترای اونا مثل بانو نشدن و یا اینکه ... . )  


داستان قسمت بعد : اولین دعوایی که کردیم !
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات