سایت من
آخرین عناوین
مطالب سایت
درباره سایت

آمار و امکانات سایت

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سایت من

پیوندها، پیوندهای روزانه، موضوعات، نویسندگان و ...


موضوعات مطالب سایت

نویسندگان سایت

  • موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) تعداد پست ها: 456
  • سوره الفرقان تعداد پست ها: 4
  • سوره یاسین تعداد پست ها: 12
  • سوره الفاتحه تعداد پست ها: 376
  • سوره الرحمن تعداد پست ها: 4
  • سوره النصر تعداد پست ها: 89

نظر دوستان درباره قالب جدید وبلاگ چیه؟

آخرین نوشته ها، آرشیو و برچسب ها

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) ساری

کلیه حقوق این سایت محفوظ است

درباره سایت

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی (ع) شهرستان ساری از سال 1386 تاکنون مشغول به فعالیت می باشد.که از سالیان گذشته جلسات این موسسه به صورت گردشی در منازل قرآن جویان برقرار بوده است. قرآن آموزان شامل فارغ التحصیلان دانشگاه، دانشجویان کارشناسی ارشد، کارشناسی، کاردانی و دانش آموزان ممتاز مقاطع راهنمایی و دبیرستان می باشند.
برنامه های کلاس موسسه که هر هفته چهارشنبه برگزار می شود شامل قرائت، تجوبد، تفسیر موضوعی قرآن، احکام و مسائل اخلاقی است که در نهایت با مجلس روضه و دعا به پایان میرسد.علاوه بر اینها فعالیتهای فوق برنامه از قبیل اردوهای زیارتی و سیاحتی و تفریحی نیز برقرار است.
هزینه شرکت در کلاسها رایگان می باشد.

کلیه حقوق این سایت محفوظ است

مطالب سایت

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) ساری

داستان یک طلبه عاشق (13)

تفریحات اوایل ازدواج
تازه ازدواج کرده بودیم . قم که جای خاصی برای تفریح من نداشت. هیچ وقت چه اون زمانی که ملبس نبودم چه الان اوایل که قم اومده بودم فقط کوه خضر رو بلد بودم. سال چهارم هم فقط یه بار رفته بودم روستاهای اطراف قم. اونم اردویی.
گاهی دلم تنگ میشد و خانواده هایی رو که میدیدم با پدر و مادرشون نشستن کنار پارک غذا میخورن و شادی میکنن چقدر دلم برا خانواده ام تنگ میشد. اما هیچ وقت دیدن این مناظر منو از طلبگی پشیمون نمی کرد. لذت طلبگی برام فوق العاده بود.



یادمه فقط یه روز با دو سه تا از دوستان طلبه اونم بعد 4 - 5 سال طلبگی رفتیم تو یه پارک نیمه ساز و فوتبال بازی کردیم.
اون وقتا داخل شهر قم ذاتا جایی برا تفریح من نداشت و اگر هم داشت یا من بلد نبودم یا امکان رفتن به اونجا رو نداشتم. هر چند میگفتن اطراف قم خیلی زیباست اما من هیچ وقت نه ماشین داشتم و نه امکان رفتن به اونجا. اونم تنهایی.
اما حالا تازه ازدواج کرده بودم. نمیخواستم به بانو که تازه  ساکن قم شده، بد بگذره. دلم میخاست از زندگی طلبگی لذت ببره و چیزی از بقیه کمتر نداشته باشه
باید مخم رو کار مینداختم که کجاها میشه اونو برد. ماشین نداشتم.
یه روز اونو بردم به یکی از رستوران های خوب اطراف حرم.
من خودم تا اون روز کمتر از تعداد انگشتان دستم تو رستوران غذا خورده بودم. اونم هر چی بود پلو خوروش بود نه بیشتر.
اما حالا تو رستوران هیچ غذای شاهانه ی جوجه سفارش دادم. بهترین غذایی که داشت.
وقتی رفتم حساب کنم که هزینه اش چقدر شد فهمیدم هر پرس جوجه 6- 7 تومن برام آب خورده. این اولین باری بود که غذای به این گرونی از بیرون خریده بودم. به قول معروف کمی ریخت و پاش کرده بودم.
اما خب همیشه که نمیشد اونو برد رستوران و فقط غذا خورد. اونجا بیشتر از نیم ساعت نمیشه صحبت کرد.
 یه روز گفتم بیا نهار بریم جمکران.
یه زیلو پیدا کردیم و یه ظهر پاییزی با هم رفتیم جمکران. بعد از نماز از رستوران های همون جا غذا خریدیم. با مقداری نوشابه و مخلفات.
زیلو رو تو حیات مسجد پهن کردیم. من قبای سفید شب عروسی که خیلی هم شیک بود رو پوشیده بودم. مسجد فوق العاده خلوت بود.
کم کم نهارمون رو خوردیم .
بانو نمیتونست سر نوشابه اش رو باز کنه.
گفت : حاجی !!! سر نوشابه ام رو باز میکنی؟
 اطاعت امر کردیم و برای این که فکر نکنه آخوندا زورشون کمه !!! با تمام قدرت سر شیشه نوشابه رو پیچوندم.
باز شدن سر نوشابه همان و پریدن گاز نوشابه همان.
از عمامه تا قبای سفید بنده و همچنین دست و صورت  به نوشابه گاز دار متبرک شده بود.

حالا باید سلانه سلانه با همون لباس بر میگشتم سمت حرم. با لباسی که مزین به نوشابه ی فراون بود.
حالا بیا و برا بانو با کلاس باش.
اینم مثلا تفریحات دوران نامزدی ما. !!!!
 
خرید
بانو خیلی اهل بازار نبود. کلا دوست داشت اونی که میخاد تو خونه باشه. بی هیچ درد سری. برعکس من که از بازار و معامله خوشم میومد و تو خرید دقت میکردم. وقتی یکی از خاله هام میخاست بره بازار منو هم با خودش میبرد تا کمکش جنس پسند کنم. از قضا هر وقت هم من باهاش میرفتم بازار میگفت : فلانی تو خرید دستش خوبه ، امروز خیلی خرید کردیم. ( حالا بعد نگید که داره از خودش تعریف میکنه )
بهر حال یکی از سالم ترین تفریحات برای آقایون که ثمرات خوبی هم داره گشتن در بازار هست ، به شرطی که به قصد قربت و نیت خیر باشه ، نه ول گردی . از قدیم گفتن : السوق دار سهوٍ و غفلة.
من همیشه تو ذهنم این بود که خانوما بیشتر از مردا اهل بازار هستن.
بهر حال تصمیم گرفتم ازش بخام که با من بیاد بازار .خونه خونه اون بود و خودش باید برا خونه خودش تصمیم میگرفت. هر چند من بیشتر از اون حساس بودم. با هم رفتیم بازار.
داشتیم یه وسیله چوبی قیمت میکردیم.
به بانو گفتم ببین این وسیله چطوریه ؟ دو مدل بود. یکی ارزون یکی هم گرون. بانو کمی تامل کرد ، با خودم گفتم الانه که میگه اون خیلی گرونه رو میخاد. یه همچین تصوری داشتم.
پیش دستی کردم و گفتم بانو اون گرونه رو من نمیخام بخرم.
بانو هم رو کرد به من و گفت : من خودتو میخام. اینا برام مهم نیست.
اونجا دلم میخاست کارت بکشم و همون جنس گرونه رو بخاطر این محبتش بخرم و به پاش بریزم.

.............
 
.............
از این که تو خرید خیلی نظر نمیده خوشم نمیاد.
.............
به توصیه دوستان ماهیانه اش رو بیشتر کردم. بدون منت .  جای دوری نمیره . من و اون نداره.


داستان قسمت بعد : عقد بخونیم یا نخونیم ؟
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات