سایت من
آخرین عناوین
مطالب سایت
درباره سایت

آمار و امکانات سایت

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سایت من

پیوندها، پیوندهای روزانه، موضوعات، نویسندگان و ...


موضوعات مطالب سایت

نویسندگان سایت

  • موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) تعداد پست ها: 456
  • سوره الفرقان تعداد پست ها: 4
  • سوره یاسین تعداد پست ها: 12
  • سوره الفاتحه تعداد پست ها: 376
  • سوره الرحمن تعداد پست ها: 4
  • سوره النصر تعداد پست ها: 89

نظر دوستان درباره قالب جدید وبلاگ چیه؟

آخرین نوشته ها، آرشیو و برچسب ها

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) ساری

کلیه حقوق این سایت محفوظ است

درباره سایت

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی (ع) شهرستان ساری از سال 1386 تاکنون مشغول به فعالیت می باشد.که از سالیان گذشته جلسات این موسسه به صورت گردشی در منازل قرآن جویان برقرار بوده است. قرآن آموزان شامل فارغ التحصیلان دانشگاه، دانشجویان کارشناسی ارشد، کارشناسی، کاردانی و دانش آموزان ممتاز مقاطع راهنمایی و دبیرستان می باشند.
برنامه های کلاس موسسه که هر هفته چهارشنبه برگزار می شود شامل قرائت، تجوبد، تفسیر موضوعی قرآن، احکام و مسائل اخلاقی است که در نهایت با مجلس روضه و دعا به پایان میرسد.علاوه بر اینها فعالیتهای فوق برنامه از قبیل اردوهای زیارتی و سیاحتی و تفریحی نیز برقرار است.
هزینه شرکت در کلاسها رایگان می باشد.

کلیه حقوق این سایت محفوظ است

مطالب سایت

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) ساری

داستان یک طلبه عاشق (16)

خاطره حاج آقا از برخورد با مردم
این که خیلی ها خاطره ای از یک روحانی ندارن ، به نظر من نشونه یه عیب بزرگ جامعه هست. اونم این که خیلی از مردم اصلا رابطه ای با روحانی ندارن که بخوان از اون خاطره ای داشته باشن. یکی از اونا خاناوده خود ما بود که وقتی من طلبه شدم ، خیلی در کارها و رفتار من دقت میکردن. وقتی معمم شدم زن و مرد خانواده ما دوست داشتن ببینن این لباس چجور لباسیه؟ چند تا جیب داره؟ دکمه اش کجاس؟
 


مادر بزرگم فکر میکرد طلبه شدن یعنی خادم امامزاده شدن. یکی دیگه شون به طلبه میگفت طلاب. بعد به من میگفت : تو طلاب شدی؟
یا مثلا یه بار مادرم دور از چشم من قبام رو پوشید ببینه چجوریه ؟
یا وقتی میخواستم عمامه بپیچم خیلی بهم نگاه میکردن تا ببینن اصلا چجوری اینو میبندن؟
میدونم که خیلی از شماهام ندیدین. خب علتش واضحه. چون خیلی از ماها اصلا رابطه ای با یه کارشناس دینی نداریم و بعد از اون خیلی از ماها دوست نداریم و خوشمون نمیاد که همچین رابطه ای داشته باشیم. ( البته بعضی ها )
اما اونهایی هم که میگن من هیچ خاطره خوبی ندارم ، معمولا ( نه همه ) معمولا برخورد این طور افراد با روحانی ها از تعداد انگشتان دست هم تجاوز نمیکنه.
اما حالا بزارین یه خاطره جالب براتون بگم از برخورد یه روحانی با یه خانواده :

چند وقت قبل از تهران به قم بر میگشتم. بخاطر رعایت نماز در حرم امام (ره) توقف کردم.
 در حال زیارت بودم که دو تا دختر 17 - 18 ساله آنچنانی جلو منو گرفتن و گفتن برامون سر کتاب باز میکنی؟
گفتم این چیزا ریشه ای نداره و تنها چیز معتبر ، استخاره هست. کمی براشون صحبت کردم و بعد ازشون پرسیدم مشکلشون چیه ؟
گفتند : ما از اهواز اومدیم و با برادر و مادرمون سه روزه اینجا ( حرم امام ره ) هستیم ، پدر ما رفته یکی دو تا زن دیگه گرفته و اصلا به ما نمیرسه و مارو رها کرده با اینکه وضع مالیش هم خیلی خوبه.
البته سر و وضع اونا خیلی خوب بود و اصلا در وجودشون فقر احساس نمیکردی. بهشون گفتم خب منو ببرید پیش خانواده تون. منو بردن پیش مادرشون که روی یه نیمکت نشسته بود  با پسر 17 - 18 ساله اش.. زن کمی چاق و حدود 45 - 50 سالی داشت.
زنه هم شروع کرد به حرف زدن. کمی هم در حرف زدن بی ادب بودن. مثلا میگفت : ای بابا اینایی که میگی همش حرفه... دلت خوشه .... دروغ میگن و ووو .
از زن پرسیدم تا حالا کارتون رو پیگیری کردین ؟ به اداره جات هم رفتین ؟ میگه نه بابا ... اونا به کارمون نمیرسن ...
میگم : پس همین طوری دست رو دست گذاشتی ؟ هنوز هیج کجا نرفته نا امیدی؟
زن کمی سر بالا جواب میداد.
 بهر حال نیم ساعتی برا همه شون حرف زدم. آخر کار هم انگار بهم میخواست بگه : حاجی پاشو جمع کن بساطتو.
منم که قصدم فقط این بود که کمی راهنمایی شون کنم و کاری به برخورد بد اونا نداشتم.
فکر میکردند من مثلا با یه نامه میتونم کل مشکلات اونا رو حل کنم. یا مثلا پیگیری نکرده مشکلش حل مشیه.
کمی درباره صبر براشون گفتم. از امید و از تلاش. آخر کار هم دیدم اینا تا یه چیزی بهشون ندی آرام نمیشن.
تو جیبم یه چک پول 50 تومنی داشتم بهشون دادم. تشکر نکردند  که هیچ ، بهم گفتند : حاجی آخه با این پول چکار میشه کرد؟ الان میدیم شام تموم میشه. ده تومن دیگه هم بهشوت دادم و ازشون خواستم که با خودشون و بچه هاشون بازی نکنه.
بعد با خودم میگفتم خب ببین تو وظیفه ات هست این برخورد هارو تحمل باید کنی.
وقتی اومدم قم تا یه هفته سوار ماشینم نمیشدم و خیلی از مسیر ها رو پیاده میرفتم. آخه پولم رو داده بودم به اون خانواده و دیگه پول اضافی نداشتم.
........................................................................................................
اینم خاطره ما بود از برخورد مردم با ما.
البته خاطره زیاد دارم. بعدا میگم براتون.
..........................................................................................................
سعی کنید چند تا خاطره از برخورد با روحانیون پیدا کنید. لااقل تو عمرتون یه ساعت با یه طلبه یا عالم دینی حرف بزنید. روز قیامت از دینتون سوال میکنن .!
..........................................................................................................
نمیدونم تو گوشی شما شماره چند تا عالم دینی هست ؟ حالا اگه ضرورتا خواستید یه مساله شرعی بپرسید چکار میکنید؟ با کی در ارتباط هستید ؟
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات