سایت من
آخرین عناوین
مطالب سایت
درباره سایت

آمار و امکانات سایت

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سایت من

پیوندها، پیوندهای روزانه، موضوعات، نویسندگان و ...


موضوعات مطالب سایت

نویسندگان سایت

  • موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) تعداد پست ها: 456
  • سوره الفرقان تعداد پست ها: 4
  • سوره یاسین تعداد پست ها: 12
  • سوره الفاتحه تعداد پست ها: 376
  • سوره الرحمن تعداد پست ها: 4
  • سوره النصر تعداد پست ها: 89

نظر دوستان درباره قالب جدید وبلاگ چیه؟

آخرین نوشته ها، آرشیو و برچسب ها

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) ساری

کلیه حقوق این سایت محفوظ است

درباره سایت

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی (ع) شهرستان ساری از سال 1386 تاکنون مشغول به فعالیت می باشد.که از سالیان گذشته جلسات این موسسه به صورت گردشی در منازل قرآن جویان برقرار بوده است. قرآن آموزان شامل فارغ التحصیلان دانشگاه، دانشجویان کارشناسی ارشد، کارشناسی، کاردانی و دانش آموزان ممتاز مقاطع راهنمایی و دبیرستان می باشند.
برنامه های کلاس موسسه که هر هفته چهارشنبه برگزار می شود شامل قرائت، تجوبد، تفسیر موضوعی قرآن، احکام و مسائل اخلاقی است که در نهایت با مجلس روضه و دعا به پایان میرسد.علاوه بر اینها فعالیتهای فوق برنامه از قبیل اردوهای زیارتی و سیاحتی و تفریحی نیز برقرار است.
هزینه شرکت در کلاسها رایگان می باشد.

کلیه حقوق این سایت محفوظ است

مطالب سایت

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) ساری

لطیفه های قرآنی

انجیر

اعرابی نزد مردی که انجیر می خورد رفت، آن مرد چون اعرابی را دید برای اینکه از انجیرها به او ندهد، فوراً انجیرها را زیر عبایش پنهان کرد، اعرابی آمد و نشست. آن مرد گفت: تو کیستی ؟ جواب داد حافظ قرآن هستم . آن مرد گفت اگر حافظ قرآنی برایم قرآن بخوان. اعرابی شروع به تلاوت قرآن کرد: والزیتون و طور سینین . آن شخص از اعرابی پرسید: پس کلمه والتین که در ابتدای آیه است و به معنای انجیر است کجا رفت. اعرابی حاضر جواب گفت: والتین زیر عبای توست!



ترس از شکر

شخصی می گفت روزی به عیادت یکی از فضلا که بسیار بیمار بود رفتم و چون نزد او نشستم و پرسش احوال او کردم به او گفتم: خدا را شکر کن و حمد او بجای بیاور. تبسم نمود و گفت: چگونه شکر کنم و حال آنکه خدای تعالی فرموده است: اگر شکر کنید برای شما زیاد می کنم .می ترسم که اگر شکر کنم بر بیماری من بیفزاید.


دزد ناشی

عربی موسی نام صبحگاهی در باغچه مسجد وضو می ساخت کیسه زری یافت آنرا بدست گرفته به مسجد رفت که عقب امام نماز گذارد. همین که امام جماعت به نماز ایستاد اتفاقاً این آیه را خواند: (اینکه باز گو چه در دست راست داری یا موسی) سوره طه – آیه 17. عرب گفت: به خدا قسم که تو ساحری. کیسه را مقابل محراب انداخته و فرار کرد که مبادا او را به تهمت دزدی بگیرند


حسن مرده است

زنی که فرزندش(به نام حسن)،به سفر رفته و از وی خبری نرسیده بود، نزد مردی آمد و گفت: لطفاً جهت رفع نگرانی من تفألی به قرآن مجید بزنید. آن مرد قرآن را گشود و اتفاقاً این آیه آمد :(طوبی لهم و حسن مآب). و آن مرد به اشتباه آیه را چنین خواند: «طوبی لهم و حسن مات»، یعنی حسن مرده است. زن بیچاره با شنیدن این سخن،ماتم زده شد و از هوش برفت.


 به کجا میروید؟!

 گویند: امام جماعتی در نماز، سوره; «تکویر» را قرائت میکرد. هنگامی که به آیه(فاین تذهبون) رسید، زلزله ای بر او مستولی شد و این آیه را چندین بار تکرار کرد. مردی که پشت سر امام اقتدا کرده بود، چون چنین دید، مشک خود را برداشت و گفت: «من میخواهم به خانه ام بروم، ولی این امام جماعت را نمیدانم که به کجا میخواهد برود ».

 

تا کجای قرآن پیش رفته ای؟

 نقل است که بین صلاح الدین ایوبی و برادرش مسعود، اختلاف و مبارزه بود و چون مسعود درگذشت، ملک و مال بسیاری برای فرزند خویش(شیر کوه)باقی گذاشت. صلاح الدین معترض میراث او شد و بیشتر آن را مصادره کرد و فقط چیزهایی را که به کار نمی آمد، نگرفت. یک سال بعد، وقتی که صلاح الدین برادر زاده; خود(شیرکوه) را دید، به قصد دلجویی از او پرسید: تا کجای قرآن پیش رفته ای؟ گفت: تا این آیه(ان الذین یاکلون اموال الیتامی ظلماً انما یأکلون فی بطونهم نارا)؛ آنان که اموال یتیمان را به ستم میخورند، شکم خویش را پر از آتش میکنند. حاضران و صلاح الدین از هوش و حاضر جوابی شیرکوه شگفت زده شدند.

 

پند دانشمند در مورد فاصله ما تا بهشت

 از دانشمندی پرسیدند: تا بهشت چقدر راه است؟ دانشمند در پاسخ گفت: یک قدم. از وی توضیح خواستند. گفت: یکی پای خود را بر روی نفس امّاره بگذار و پای دیگرت را به بهشت بگذار.

 

فضولیش به من نرسیده است

 به بخیلی گفتند: چرا به فقرا نان نمیدهی؟ بخیل در جواب این آیه را خواند: (انطعم من لو یشاء الله اطعمه) آیا مالی را اطعام کنیم که اگر خدای خواست او را اطعام میکرد؟ (سوره; یس،آیه; 47) پس خدا خواسته است تا آنها گرسنه باشد. یعنی این ها بندگان خدایند، اگر خدا میخواست خودش سیرشان میکرد. فضولی به من نرسیده است.

 

نادان ترین قوم

 روزی معاویه به یکی از اهالی قوم سبأ گفت: خویشان تو چقدر نادان بودند که یک زن(بلقیس) برآنها حکومت میکرد. آن مرد گفت: نادان تر از خویشان من،اقوام تو بودند که وقتی پیامبرشان آنها را به حق فرا خواند،گفتند: (اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجارة من السماء او ائتنا بعذاب الیم)؛ بارخدایا اگر این از جانب تو و حق است، بر ما از آسمان بارانی از سنگ ببار یا ندایی دردناک بر ما بفرست و نگفتند، بار خدایا، اگر او به حقیقت از جانب توست، پس ما را هدایت کن. معاویه با شنیدن این سخن ساکت شد.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic