سایت من
آخرین عناوین
مطالب سایت
درباره سایت

آمار و امکانات سایت

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سایت من

پیوندها، پیوندهای روزانه، موضوعات، نویسندگان و ...


موضوعات مطالب سایت

نویسندگان سایت

  • موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) تعداد پست ها: 456
  • سوره الفرقان تعداد پست ها: 4
  • سوره یاسین تعداد پست ها: 12
  • سوره الفاتحه تعداد پست ها: 376
  • سوره الرحمن تعداد پست ها: 4
  • سوره النصر تعداد پست ها: 89

نظر دوستان درباره قالب جدید وبلاگ چیه؟

آخرین نوشته ها، آرشیو و برچسب ها

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) ساری

کلیه حقوق این سایت محفوظ است

درباره سایت

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی (ع) شهرستان ساری از سال 1386 تاکنون مشغول به فعالیت می باشد.که از سالیان گذشته جلسات این موسسه به صورت گردشی در منازل قرآن جویان برقرار بوده است. قرآن آموزان شامل فارغ التحصیلان دانشگاه، دانشجویان کارشناسی ارشد، کارشناسی، کاردانی و دانش آموزان ممتاز مقاطع راهنمایی و دبیرستان می باشند.
برنامه های کلاس موسسه که هر هفته چهارشنبه برگزار می شود شامل قرائت، تجوبد، تفسیر موضوعی قرآن، احکام و مسائل اخلاقی است که در نهایت با مجلس روضه و دعا به پایان میرسد.علاوه بر اینها فعالیتهای فوق برنامه از قبیل اردوهای زیارتی و سیاحتی و تفریحی نیز برقرار است.
هزینه شرکت در کلاسها رایگان می باشد.

کلیه حقوق این سایت محفوظ است

مطالب سایت

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) ساری

یک ماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی ...

دانشجو بود؛
دنبال عشق و حال،
خیلی مقید نبود،
یعنی اهل خیلی کارها هم بود،
تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی....

از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم...

قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن...

از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه...



وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت...بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن،

آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن...


من چندبار خواستم سلام بگم منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن

 اما اصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن...

درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن...

یه لحظه تو دلم گفتم:

""حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه...

تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره...!!!


تو که خودت میدونی چقدر گند زدی...!!!

""خلاصه خیلی اون لحظه تو فکرفرو رفتم...
Center

تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم،

وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم،

کارامو سروسامون دادم،تغییر کردم،مدتی گذشت،

یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم.



از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم،

چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن،

اما به هرحال قبول کردن...


اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت،من دم در سرم رو پایین انداخته بودم،

اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود،

تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن>>

""حمید..حمید...حاج آقا باشماست""

نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر...

آهسته در گوشم گفتن...:

"""یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی..."""

به نقل از آیت الله احدی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic