تبلیغات
موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) ساری - مطالب ابر داستان
سایت من
آخرین عناوین
مطالب سایت
درباره سایت

آمار و امکانات سایت

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سایت من

پیوندها، پیوندهای روزانه، موضوعات، نویسندگان و ...


موضوعات مطالب سایت

نویسندگان سایت

  • موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) تعداد پست ها: 456
  • سوره الفرقان تعداد پست ها: 4
  • سوره یاسین تعداد پست ها: 12
  • سوره الفاتحه تعداد پست ها: 376
  • سوره الرحمن تعداد پست ها: 4
  • سوره النصر تعداد پست ها: 89

نظر دوستان درباره قالب جدید وبلاگ چیه؟

آخرین نوشته ها، آرشیو و برچسب ها

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) ساری

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه قرآنی امام حسن مجتبی (ع) ساری میباشد

درباره سایت

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی (ع) شهرستان ساری از سال 1386 تاکنون مشغول به فعالیت می باشد.که از سالیان گذشته جلسات این موسسه به صورت گردشی در منازل قرآن جویان برقرار بوده است. قرآن آموزان شامل فارغ التحصیلان دانشگاه، دانشجویان کارشناسی ارشد، کارشناسی، کاردانی و دانش آموزان ممتاز مقاطع راهنمایی و دبیرستان می باشند.
برنامه های کلاس موسسه که هر هفته چهارشنبه برگزار می شود شامل قرائت، تجوبد، تفسیر موضوعی قرآن، احکام و مسائل اخلاقی است که در نهایت با مجلس روضه و دعا به پایان میرسد.علاوه بر اینها فعالیتهای فوق برنامه از قبیل اردوهای زیارتی و سیاحتی و تفریحی نیز برقرار است.
هزینه شرکت در کلاسها رایگان می باشد.

کلیه حقوق این سایت محفوظ است

مطالب سایت

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) ساری

داستان کوتاه - دخترزیبا

روزی جوانی پیش پدرش آمدو گفت : دختری رادیده ام ومیخواهم با اوازدواج کنم .من شیفته زیبایی این دختر وجادوی چشمانش شده‌ام .
پدرباخوشحالی گفت : بگو این دخترکجاست تابرایت خواستگاری کنم وبه اتفاق رفتند تادخترراببینند اما پدربه محض دیدن دختر دلباخته او شد و به پسرش گفت:
ببین پسرم این دخترهم ترازتونیست وتونمیتوانی اوراخوشبخت کنی اورابایدمردی مثل من که تجربه زیادی درزندگی داردسرپرستی کند تابتواندبه اوتکیه کند.
پسر حیرت زده جواب داد :امکان ندارد پدرکسی که بااین دخترازدواج میکند من هستم نه شما.....
پدروپسرباهم درگیرشدند وکارشان به اداره پلیس کشید
ماجرارابرای افسر پلیس تعریف کردند.افسردستورداددختررا احضار کنند تا از خود او بپرسند که میخواهد با کدامیک ازاین دو ازدواج کند افسر پلیس با دیدن دختر شیفته جمال و محودلربایی او شد و گفت: این دختر مناسب شما نیست بلکه شایسته‌ی شخص صاحب منصبی چون من است  واین بارسه نفری باهم درگیرشدند
وبرای حل مشکل نزد وزیر رفتند وزیر با دیدن دختر گفت : او باید با وزیری مثل من ازدواج کند....و.....قضیه ادامه پیداکرد تا رسید به شخص امیر
امیر نیز مانند بقیه گفت: این دختر فقط با من ازدواج میکند...
بحث و مشاجره بالا گرفت تا اینکه دخترجلو آمد و گفت :راه حل مسئله نزدمن است .من میدوم و شما نیز پشت سرمن بدوید اولین کسی که بتواند مرابگیرد با او ازدواج خواهم کرد.
.....و بلافاصله شروع به دویدن کردوپنج نفری :پدر؛ پسر؛ افسرپلیس ؛ وزیر و امیر بدنبال او...
ناگهان ...هرپنج نفر با هم به داخل چاله عمیقی سقوط کردند
دختر از بالای گودال به آنها نگاهی کرد و گفت: آیا میدانید من کیستم؟
من دنیا هستم !!
من کسی هستم که مردم بدنبالم میدوند و برای بدست آوردنم باهم رقابت می‌کنند و در راه رسیدن به من ازدین‌شان غافل می‌شوند تا زمانیکه درقبر گذاشته میشوند درحالی که هرگز به من نمی‌رسند .

مزد پیامبر(ص)

قرآن کتابی است عظیم الشأن که ما معمولا از توجه به آن غافل بوده ایم و قلبی که در آن چیزی از قرآن نباشد، همچون خانه ویران است.



خداوند در سوره شوری آیه 23 می فرماید:

«ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ»

این است آن چیزی که خدا آن گروه از بندگانش را که ایمان آورده اند و، کارهای شایسته کرده اند ، بدان مژده می دهد بگو : بر این رسالت مزدی ازشما ، جز دوست داشتن خویشاوندان ، نمی خواهم و هر که کار نیکی کند به نیکویی اش می افزاییم ، زیرا خدا آمرزنده و شکر پذیر است
 
شان نزول آیه را مطالعه کنید...

دفع بلا

حضرت عیسی (ع) با همراهانش از راهی می‌گذشتند؛ دیدند جمعی عروس می‌برند. سر و صدا دارند و سرود می‌خوانند.حضرت عیسی (ع) فرمود: این‌ها الان می‌خندند و فردا خواهند گریست.گفتند: چرا؟ فرمود: امشب این عروس می‌میرد.


این جریان گذشت و فردا افرادی خدمت حضرت عیسی (ع) آمده گفتند: