تبلیغات
موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) ساری - مطالب ابر کلام شهدا
سایت من
آخرین عناوین
مطالب سایت
درباره سایت

آمار و امکانات سایت

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سایت من

پیوندها، پیوندهای روزانه، موضوعات، نویسندگان و ...


موضوعات مطالب سایت

نویسندگان سایت

  • موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) تعداد پست ها: 456
  • سوره الفرقان تعداد پست ها: 4
  • سوره یاسین تعداد پست ها: 12
  • سوره الفاتحه تعداد پست ها: 376
  • سوره الرحمن تعداد پست ها: 4
  • سوره النصر تعداد پست ها: 89

نظر دوستان درباره قالب جدید وبلاگ چیه؟

آخرین نوشته ها، آرشیو و برچسب ها

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) ساری

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه قرآنی امام حسن مجتبی (ع) ساری میباشد

درباره سایت

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی (ع) شهرستان ساری از سال 1386 تاکنون مشغول به فعالیت می باشد.که از سالیان گذشته جلسات این موسسه به صورت گردشی در منازل قرآن جویان برقرار بوده است. قرآن آموزان شامل فارغ التحصیلان دانشگاه، دانشجویان کارشناسی ارشد، کارشناسی، کاردانی و دانش آموزان ممتاز مقاطع راهنمایی و دبیرستان می باشند.
برنامه های کلاس موسسه که هر هفته چهارشنبه برگزار می شود شامل قرائت، تجوبد، تفسیر موضوعی قرآن، احکام و مسائل اخلاقی است که در نهایت با مجلس روضه و دعا به پایان میرسد.علاوه بر اینها فعالیتهای فوق برنامه از قبیل اردوهای زیارتی و سیاحتی و تفریحی نیز برقرار است.
هزینه شرکت در کلاسها رایگان می باشد.

کلیه حقوق این سایت محفوظ است

مطالب سایت

موسسه قرآنی امام حسن مجتبی(ع) ساری

یادی از شهدا

همکلاسان عزیزم باید آینده مملکت بدست شما اداره شود پس اول متعهد شوید و بعد متخصص. شهید عبدالله آگاه


شهید علی ماهانی
یک بار هم نشد حرمت موی سفید ما را بشکند یا بیسوادی ما را به رخمان بکشد. هر وقت وارد اتاق می شدم ، نیم خیز هم که شده از جاش بلند می شد . اگر بیست بار هم می رفتم و می آمدم بلند می شد. می گفتم : علی جان ، من غریبه هستم ؟ چرا به خودت زحمت می دی؟ می گفت : احترام به والدین ، دستور خداست. یک روز که خانه نبودم ، از جبهه آمده بود . دیده بود یک مشت لباس نشسته گوشه ی حیاطه ، همه را شسته بود و انداخته بود روی بند . وقتی رسیدم بهش گفتم : الهی بمیرم برات مادر ، تو با یک دست، چطوری این همه لباس رو شستی؟ گفت : اگر دو دست هم نداشتم ، باز هم وجدانم قبول نمی کرد من اینجا باشم و تو زحمت شستن لباس ها را بکشی !  شهید علی ماهانی
منبع : نماز،ولایت،والدین،ص 83

یادی از شهدا

وقتی دشمن درونی ما از بین رفت دشمن بیرونی یعنی کفار و مخالفین اسلام هم از بین میروند. شهید بهمن عالیشوندی


باران خیلی تند می آمد. بهم گفت: « من می رم بیرون». گفتم: « توی این هوا کجا می خوای بری؟» جواب نداد. اصرار کردم . بالاخره گفت: « می خوای بدونی ؟ پاشو تو هم بیا » با لندکروز شهرداری راه افتادیم توی شهر. نزدیکی های فرودگاه یک حلبی آباد بود. رفتیم آنجا. توی کوچه پس کوچه هایش پر از آب و گل و شل. آب وسط کوچه صاف می رفت توی یکی از خانه ها. در خانه را که زد، پیرمردی آمد دم در. ما را که دید، شروع کرد به بد و بی راه گفتن به شهردار. می گفت :
« آخه این چه شهرداریه که ما داریم؟ نمی آد یه سری بهمون بزنه ، ببینه چی می کشیم.» آقا مهدی بهش گفت: «خیله خب پدرجان . اشکال نداره . شما یه بیل به ما بده، درستش می کنیم؟» پیرمرد گفت: « برید بابا شماهام! بیلم کجا بود.» از یکی از هم سایه ها بیل گرفتیم. تا نزدیکی های اذان صبح توی کوچه ، راه آب می کندیم.
      شهید باکری
منبع : کتاب باکری انتشارات روایت فتح

یادی از شهدا

  به خدا قسم اگر می‌دانستم با هر بار که خونم ریخته می‌شود، بی‌حجابی آغوشِ حجاب را در برمی‌گیرد؛ حاضر بودم هزاران بار کشته شوم. شهید یعقوب ابراهیم‌نژاد




  از مادر شهید مفقودالاثر «احمد صداقتی» می‌خواهیم از لحظات دلتنگی‌اش بگوید، او می‌گوید:
اگر بچه خودتان یک ساعت دیر بیاید چه حالی به‌ شما دست می‌دهد؟
من 30 سال است همان احوال را دارم

یادی از شهدا

بسیجیان نور چشم امت حزب الله می باشند . راد مردانی هستند که بدون هیچ چشمداشتی به مادیات ودنیا همیشه در صحنه های نبرد ومشکلات ومصائب مانند کوهی استوار قدم برداشته و دست و پنجه نرم می کنند وخواهند کرد.
سردار شهید حاج یدالله کلهر
                                                     

مریضی مادرش همزمان شده بود با آزمون مهمی که سپاه قرار بود بگیرد. محمد چند ماهی مرخصی گرفته بود تا حسابی مطالعه کند . بر خلاف تصور خیلی ها، محمد قید امتحان را زد و دنبال مریضی مادرش را گرفت تا این که مادر بستری شد. یک ماه و نیم به مادر رسیدگی کرد. رفته بود ویلچر گرفته بود تا مادر را در حیاط بیمارستان بگرداند. بارها مادر را بر دوش گذاشته و از پله های بیمارستان آورده بود پایین! به مادرش خیلی احترام می گذاشت .  شهید محمد گرامی
منبع : سایت صبح

یادی از شهدا

   زندگی هایی که همه چیز آن تامین است، و تنها خدا در  میان آن نیست، زودگذر و فنا شده. و منتظر آتش جهنم شدن است. شهید محمد حسن فایده
            
                                                                  شهید مهرایی
30 سال پیش هم ماه مبارک رمضان در تابستان بود؛ پسرم بعد از سحر با بچه‌های جهاد می‌رفت و نزدیک غروب به خانه برمی‌گشت؛ خیلی عطش داشت و تا قبل از افطار دو سه بار دوش می‌گرفت؛ به او می‌گفتم: «تو که می‌روی کار می‌کنی، خیلی اذیت می‌شوی، پس روزه نگیر» او می‌گفت: «نه نمی‌شه».
برای افطار طالبی قاچ شده را در ظرف پر از یخ‌های قالبی می‌ریختم؛ او در کنار سفره می‌نشست؛ منتظر اذان مغرب بود و به خواهر و برادرهایش می‌گفت « بچه‌ها بگذارید اول من بخورم و خنک شوم، بعد شما بخورید! » او طالبی دوست داشت؛ الان 30 سال است که دیگر تابستان‌ها طالبی نمی‌گیرم.
پدر شهید گمنام حمید رضا مهرایی

یادی از شهدا

کــربلا ... مــیـــزان عشق اســـت.هیچ کس را تا به کـربلا نیازموده اند از دنیا نخواهند برد ! شهید سید مرتضی آوینی
     

حمیدرضا بعد از گرفتن رضایت پدرش، برگه اعزامش را آورد و گفت «مادر، امضا کن» گفتم «من که از اول راضی بودم که بروی؛ پدرت هم امضا کرده نیازی نیست من هم امضا کنم» حمیدرضا گفت «حالا یک امضایی بزن تا حضرت زهرا(س) شفاعتت کند».
مادر شهید گمنام حمید رضا مهرایی

یادی از شهدا

  همیشه با وضو باشید و به دعاها اهمیت دهید. شهید محمد خلیلی طرقبه

      
خیلی آقا بود.تا می شنید رزمنده ای شهید شده ، می رفت و پیشونی اش رو می بوسید. تا اینکه خبر دادن توی یه عملیات به شهادت رسیده. به اتفاق چند تا از بچه ها رفتیم و به تلافی اون بوسه هایی که بر پیشونی شهدا زده بود ، پیشونیش رو بوسه باران کنیم.
رسییدیم بالای سرش. پارچه رو کنار زدیم. اما دیدیم سر نداره...

یادی از شهدا

  فكر نمی كنم كه نیم ساعت نماز لطمه ای به درس و زندگانی شما بزند. بلكه همواره شما را در راهی قرار می دهد كه رو به پیشرفت  باشید. شهید حسن منزوی

      

پسر اول گفت : مادر جون برم جبهه ؟ گفت : برو عزیزم ...
رفت و والفجر مقدماتی شهید شد.
پسر دوم گفت : مادر، داداش که رفت من هم برم؟
گفت برو عزیزم ... رفت و خیبر  شهید شد.
پدر گفت : حاج خانم بچه ها رفتند.
ما هم بریم تفنگ بچه ها روی زمین نمونه . رفت و کربلای پنج شهید شد.
مادر به خدا گفت : همه دنیام رو قبول کردی.
خودم هم قبول کن. رفت و در حج خونین شهید شد.

یادی از شهدا

همه از این دنیا خواهیم رفت آنچنان كه همه رفته اند فقیر و غنی بزرگ و كوچك و صاحب نام و بی نام و نشان پس چه خوب است آنچنان رویم كه ملائك و فرشتگان و انبیا و اولیا بر ما سلام گویند. شهید غلامعباس فضلی

               

پول ها و طلاهاش رو داد و خداحافظی کرد
داشت از در ستاد پشتیبانی جنگ می رفت بیرون که مسئول ستاد گفت : مادر! رسیدتون رو نمی گیرین؟
پیرزن لبخندی زد و گفت : من برای دادن شوهر و دو تا پسرم از کسی رسید نگرفتم
اینا که دیگه چیزی نیست...

یادی از شهدا

این را بدانید كه این مردم و خانواده شهدا بودند كه مسؤولیت به شما دادند و امروز خدمت در همچنین مملكتى، بسیار مسئولیت دارد. شهید صفرعلى رضایى

             

بار اولش نبود كه فیلم بازی می كرد. آن قدر هم نقشش را دقیق اجرا می كرد كه برای هزارمین بار هم آدم گولش را می خورد. میكروفون را دست گرفت، چند تا فوت محكم كرد و درست در لحظاتی كه بچه ها بیش از همیشه منتظر اعلان آمادگی برای شركت در عملیات بودند گفت : « كلیه برادران حاضر در پادگان، برادرانی كه صدای مرا می شنوند، در زمین ورزش، نمازخانه، میدان صبحگاه، داخل آسایشگاه ها، كلیه این برادران » .... بعد از مكثی، آهسته: « با كبدشان فرق می كند! »

یادی از شهدا

  اگر به امید خدا، شهادت نصیب من شد، سعادت دنیا و آخرت شامل حال من شده، كه در راه خدا شهید شدم. شهید یوسف اركانى

                    

داشت محوطه رو آب و جارو می کرد.به زحمت جارو رو ازش گرفتم.ناراحت شد و گفت : بذار خودم جارو کنم،اینجوری بدی های درونم هم جارو میشن
کار هر روز صبحش بود،کار هر روز یه فرمانده لشگر ... .
شهید همت

یادی از شهدا

  فقط یك چیز را به شما توصیه می كنم كه نفس امّاره را نابود كنید تا به درون خود راه یابید. شهید صفرعلی خوارزمی

         
 
هوا تاریک بود و بچه ها توی دشت آماده شروع عملیات بودند. یه دفعه متوجه انفجار مین منور شدیم. انفجار مین هم مساوی بود با شلیک منور و روشن شدن منطقه. منطقه هم اگه روشن میشد دشمن بچه ها رو می دید و عملیات لو می رفت. کلی هم کشته می دادیم. یکی از بچه ها خودش رو انداخت روی مین منور. اونقدر حرارت مین منور زیاد بود که کل بدنش رو سوزاند،پلاکش هم ذوب شد. آروم چشماش رو بست و پر کشید ... .
خودش رو فدا کرد تا بچه ها قتل و عام نشن،خودش رو فدا کرد تا عملیات لو نره ... .

یادی از شهدا

  قدر روحانیّت را بدانید و مساجد را، این سنگرهای اسلام را، خالی نگذارید زیرا خالی شدن مساجد شكست اسلام است. شهید علیرضا تیموری


              

حاج احمد متوسلیان رو آورده بودن بیمارستان.رنگ صورتش پریده بود،لبهاش ترك خورده بود ، پاهاش زخمی شده بود
پرستار به وضع خرابش نگاه کرد و گفت: برادر اجازه بدید داروی بیهوشی تزریق كنم. اینطوری موقع درمان كمتر درد می كشید. با ناله گفت: نه خواهر! بیهوشم نكن! داروتو نگه دار برا اونهایی كه زخم عمیق تری دارند ...
.

یادی از شهدا

  کسی می تواند از سیم خاردار دشمن عبور کند که در سیم خاردارهای نفس خویش گیر نکرده باشد. شهید علی چیت سازیان
                                            
                                   
  پسرم از روی پله ها افتاد. دستش شکست. بیشتر از من عبدالحسین هول کرد. بچه را که داشت به شدت گریه می کرد، بغل گرفت. از خانه دوید بیرون. چادر سرم کردم و دنبالش رفتم. ماتم برد وقتی دیدم دارد می رود طرف خیابان.
تا من رسیدم به اش، یک تاکسی گرفت. درآن لحظه ها، ماشین سپاه جلوی خانه پارک بود.
شهید عبدالحسین برونسی    

یادی از شهدا

«كافی نیست انسان ستمگر نباشد بلكه لازم است از ستمدیدگان نیز دفاع كند. 
خدایا، من با تو در شهادت دوستانم و به هنگام بلند شدن ناله‌های کودکان مادر از دست داده در بمباران‌های دشمن، با تو پیمان بستم و عهد كردم که تا پایان راه بروم و حال بر پیمان خود وفا کردم. الهی، من به وفاداری و خلوص عمل كردم، تو نیز مرا بپذیر.
... شهادت پیام است. هدف است. سخن است که باید گفت و نوشت و شنید و درک کرد. هر قطره خون شهید با جامعه سخن‌ها می‌گوید. حرف ها دارد و نوشتاری است که صفحاتش باید در برابر دیدگان جامعه باشد.»  شهید بهنام یوسفی 
 
                            

هر هفته می آمد ، یا حداکثر ده روز یک بار. از اول خط سنگر به سنگر می رفت. بچه ها را بغل می کرد و می بوسید. دیگر عادت کرده بودیم. یک هفته که می گذشت ، دلمان حسابی تنگ می شد.
خاطره ای از زندگی شهید مصطفی چمران
تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2